der Bürger
شهروند
B1سیاست و جامعه
معنی
کسی که به یک کشور یا شهر تعلق دارد.
نمونه: Alle Bürger dürfen ihre Meinung frei sagen.
همهٔ شهروندان اجازه دارند نظرشان را آزادانه بگویند.
به زبانهای دیگر
- ENEnglish citizen
- DEDeutsch der Bürger
واژههای مرتبط
- die Auswanderungمهاجرت (از کشور)ترک همیشگی کشور خود برای زندگی در جایی دیگر. نمونه: Die Auswanderung junger Fachkräfte ist für Iran ein großes Problem.…B2سیاست و جامعه
- die Auswirkungپیامد؛ تأثیرنتیجهای که چیزی بر چیز دیگر دارد. نمونه: Die Sanktionen haben große Auswirkungen auf den Alltag der Menschen. تحریمها…B2زندگی روزمرهسیاست و جامعه
- die Behinderungمعلولیتمحدودیت جسمی یا ذهنی دائمی. نمونه: Das Gebäude ist auch für Menschen mit Behinderung gut zugänglich. این ساختمان برای اف…B2سلامتسیاست و جامعه
- die Benachteiligungتبعیض، محرومسازیرفتار ناعادلانه و بدتر با یک فرد یا گروه. نمونه: Viele Bewerber mit ausländischem Namen erleben Benachteiligung. بسیاری…C1سیاست و جامعه
- die Bevölkerungجمعیت، مردمهمهٔ مردمی که در یک کشور یا مکان زندگی میکنند. نمونه: Die Bevölkerung im Iran ist sehr jung. جمعیت ایران بسیار جوان است…B1سیاست و جامعه
- die Bringschuldتکلیفی که باید خود برای انجامش پیشقدم شدوظیفهای که باید خود برای انجامش اقدام کرد، نه اینکه منتظر ماند. نمونه: Integration ist keine Bringschuld der Zugewander…C2ادارهها و کارهای اداریسیاست و جامعه
درخواست واژه