der Opa
پدربزرگ (دری: پدرکلان)
A1خانواده و مردم
معنی
پدر پدر یا مادر تو.
نمونه: Mein Opa erzählt gern Geschichten aus Isfahan.
پدربزرگم دوست دارد از اصفهان قصه تعریف کند.
به زبانهای دیگر
- ENEnglish grandpa, granddad
- DEDeutsch der Opa
واژههای مرتبط
- das Sorgerechtحضانتحق و وظیفهٔ مراقبت از کودک و تصمیمگیری برای او. نمونه: Nach der Trennung teilen sich die Eltern das Sorgerecht. پس از ج…B2خانواده و مردمادارهها و کارهای اداری
- das Umgangsrechtحق ملاقات (با فرزند)حق یکی از والدین برای دیدار منظم با فرزندش. نمونه: Nach der Scheidung regelte das Gericht das Umgangsrecht des Vaters. پ…C2خانواده و مردمادارهها و کارهای اداری
- der Bruderبرادرپسر یا مردی که پدر و مادرش با تو یکی است. نمونه: Mein Bruder wohnt noch in Teheran. برادرم هنوز در تهران زندگی میکند.A1خانواده و مردم
- der Cousinپسرعمو، پسرخاله، پسردایی، پسرعمهپسر عمو، دایی، عمه یا خاله. نمونه: Mein Cousin studiert auch in Berlin. پسرعمویم هم در برلین درس میخواند.A2خانواده و مردم
- der Ehemannشوهر، همسرمردی که زنی با او ازدواج کرده است. نمونه: Mein Ehemann arbeitet als Taxifahrer. شوهرم راننده تاکسی است.A2خانواده و مردم
- der Elternabendجلسهٔ اولیا و مربیاننشست پدر و مادرها با معلمان در مدرسه. نمونه: Zum Elternabend kann ich einen Dolmetscher mitbringen. میتوانم برای جلسهٔ…B1آموزش و تحصیلخانواده و مردم
درخواست واژه