der Nachbar
همسایه
A2خانواده و مردمخانه و مسکن
معنی
کسی که نزدیک ما یا در همان ساختمان زندگی میکند.
نمونه: Unsere Nachbarn kommen aus Afghanistan.
همسایههای ما اهل افغانستاناند.
به زبانهای دیگر
- ENEnglish neighbour
- DEDeutsch der Nachbar
واژههای مرتبط
- alleinerziehendسرپرست تنهای خانوار (مادر یا پدر)بدون همسر و بهتنهایی مسئول فرزند. نمونه: Als alleinerziehende Mutter bekommt sie zusätzliche Unterstützung. او بهعنوان…B2خانواده و مردم
- aufpassenمواظب بودن؛ دقت کردنمواظب کسی بودن یا حواس خود را جمع کردن. نمونه: Kannst du heute Abend auf die Kinder aufpassen? میتوانی امشب مواظب بچهه…A2زندگی روزمرهخانواده و مردم
- aufräumenمرتب کردن، جمعوجور کردنچیزها را سر جایشان گذاشتن تا همهجا مرتب باشد. نمونه: Vor dem Besuch räumen wir die Wohnung auf. پیش از آمدن مهمانها خا…A2زندگی روزمرهخانه و مسکن
- aufwachsenبزرگ شدناز کودکی به بزرگسالی رسیدن، مثلاً در جایی مشخص. نمونه: Unsere Kinder wachsen zweisprachig auf. بچههای ما دوزبانه بزرگ م…B1خانواده و مردم
- behebenبرطرف کردنرفع کردن یک ایراد یا خرابی. نمونه: Der Techniker hat die Störung schnell behoben. تکنسین خرابی را بهسرعت برطرف کرد.C1خانه و مسکنکار و شغل
- bevormundenقیممآبانه رفتار کردنبه کسی دیکته کردن که چه کند، گویی خودش توان تصمیم ندارد. نمونه: Junge Frauen wollen sich nicht länger von der Familie be…C2خانواده و مردمسیاست و جامعه
درخواست واژه