der Kindergarten
مهدکودک
A2آموزش و تحصیلخانواده و مردم
معنی
جایی که کودکان خردسال روزها در آن بازی میکنند و یاد میگیرند.
نمونه: Unsere Tochter geht seit September in den Kindergarten.
دخترمان از سپتامبر به مهدکودک میرود.
به زبانهای دیگر
- ENEnglish nursery school, kindergarten
- DEDeutsch der Kindergarten
واژههای مرتبط
- der Cousinپسرعمو، پسرخاله، پسردایی، پسرعمهپسر عمو، دایی، عمه یا خاله. نمونه: Mein Cousin studiert auch in Berlin. پسرعمویم هم در برلین درس میخواند.A2خانواده و مردم
- der Doktorvaterاستاد راهنمای دکترااستادی که رسالهٔ دکترا را راهنمایی میکند. نمونه: Ihr Doktorvater ermutigte sie, über persische Handschriften zu forsche…C2آموزش و تحصیل
- der Dolmetscherمترجم شفاهی (دری: ترجمان)کسی که گفتار را از زبانی به زبان دیگر ترجمه میکند. نمونه: Beim Arzttermin hat mir ein Dolmetscher für Dari geholfen. در…B1آموزش و تحصیلادارهها و کارهای اداری
- der Ehemannشوهر، همسرمردی که زنی با او ازدواج کرده است. نمونه: Mein Ehemann arbeitet als Taxifahrer. شوهرم راننده تاکسی است.A2خانواده و مردم
- der Elternabendجلسهٔ اولیا و مربیاننشست پدر و مادرها با معلمان در مدرسه. نمونه: Zum Elternabend kann ich einen Dolmetscher mitbringen. میتوانم برای جلسهٔ…B1آموزش و تحصیلخانواده و مردم
- der Enkelنوهفرزند پسر یا دختر آدم. نمونه: Meine Oma hat zwölf Enkel. مادربزرگم دوازده نوه دارد.A2خانواده و مردم
درخواست واژه