das Fernweh
شوق سفر به سرزمینهای دور
C1احساسات و ویژگیهاسفر و حملونقل
معنی
اشتیاق سفر به سرزمینهای دور.
نمونه: Jeden Winter packt sie das Fernweh.
هر زمستان شوق سفر به جاهای دور به سرش میزند.
به زبانهای دیگر
- ENEnglish wanderlust
- DEDeutsch das Fernweh
واژههای مرتبط
- das Hotelهتلساختمانی که در سفر میتوان در ازای پول در آن خوابید. نمونه: Das Hotel liegt nah am Bahnhof. هتل نزدیک ایستگاه قطار است.A1سفر و حملونقل
- das Konsulatکنسولگری (دری: قونسلگری)ادارهٔ یک کشور در شهری خارجی که به شهروندانش کمک میکند. نمونه: Für die Vollmacht muss ich zum Konsulat in Frankfurt. بر…B1ادارهها و کارهای اداریسفر و حملونقل
- das Meerدریاپهنهٔ بسیار بزرگی از آب شور. نمونه: Das Kaspische Meer liegt im Norden des Iran. دریای خزر در شمال ایران است.A1طبیعت و آبوهواسفر و حملونقل
- das Misstrauenبیاعتمادی، بدگمانیاحساس اینکه نمیتوان به کسی اعتماد کرد یا حرفش را باور کرد. نمونه: Nach dem Betrug war ihr Misstrauen gegenüber Fremden…B2احساسات و ویژگیهاسیاست و جامعه
- das Pathosشور پرطمطراق، احساساتگراییبیان رسمی و اغلب اغراقآمیز احساسات شدید. نمونه: Die Rede kam ganz ohne Pathos aus und überzeugte gerade deshalb. این سخ…C2فرهنگ و فراغتاحساسات و ویژگیها
- das Ressentimentکینهٔ پنهان، پیشداوری خصمانهبیزاری ریشهدار و اغلب ناخودآگاه از یک گروه. نمونه: Populisten schüren gezielt Ressentiments gegen Geflüchtete. پوپولیست…C2احساسات و ویژگیهاسیاست و جامعه
درخواست واژه