die Behandlung
درمان (دری: تداوی)
B1سلامت
معنی
هر کاری که پزشک انجام میدهد تا بیمار بهبود یابد.
نمونه: Die Behandlung dauert ungefähr drei Wochen.
درمان حدود سه هفته طول میکشد.
به زبانهای دیگر
- ENEnglish treatment
- DEDeutsch die Behandlung
واژههای مرتبط
- die Allergieحساسیت، آلرژیواکنش شدید بدن به برخی مواد، مثلاً گردهٔ گیاهان. نمونه: Im Frühling habe ich immer eine Allergie gegen Pollen. در بهار ه…B1سلامت
- die Anamneseشرح حال بیمارگردآوری سابقهٔ پزشکی بیمار توسط پزشک. نمونه: Bei der Anamnese half ein Dolmetscher für Dari. در گرفتن شرح حال بیمار، یک…C2سلامت
- die Apothekeداروخانهفروشگاهی که در آن دارو میگیریم. نمونه: Die Apotheke hat am Sonntag Notdienst. داروخانه یکشنبه کشیک است.A2سلامت
- die Approbationمجوز طبابتاجازهٔ دولتی برای کار بهعنوان پزشک یا داروساز. نمونه: Drei Jahre wartete er auf seine Approbation. او سه سال منتظر مجوز…C2سلامتکار و شغل
- die Arbeitsunfähigkeitناتوانی از کار، از کارافتادگی موقتوضعیتی که شخص بهدلیل بیماری نمیتواند کار کند. نمونه: Die Ärztin bescheinigte ihm eine Arbeitsunfähigkeit für eine Woch…C1سلامتکار و شغل
- die Behinderungمعلولیتمحدودیت جسمی یا ذهنی دائمی. نمونه: Das Gebäude ist auch für Menschen mit Behinderung gut zugänglich. این ساختمان برای اف…B2سلامتسیاست و جامعه
درخواست واژه