das Auto
ماشین، خودرو (دری: موتر)
A1سفر و حملونقل
معنی
وسیلهٔ نقلیهٔ چهارچرخ موتوری برای چند نفر.
نمونه: Er fährt jeden Tag mit dem Auto zur Arbeit.
او هر روز با ماشین سر کار میرود.
به زبانهای دیگر
واژههای مرتبط
- der Passگذرنامه، پاسپورتسندی رسمی که نشان میدهد چه کسی هستی و اهل کجایی. نمونه: Für die Reise nach Teheran brauche ich meinen Pass. برای سفر به…A1ادارهها و کارهای اداریسفر و حملونقل
- der Reisepassگذرنامه، پاسپورتسندی رسمی که با آن میتوان به کشورهای دیگر سفر کرد. نمونه: Mein iranischer Reisepass ist noch zwei Jahre gültig. گذرنامه…A2ادارهها و کارهای اداریسفر و حملونقل
- der Stadtplanنقشهٔ شهرنقشهای که خیابانهای یک شهر را نشان میدهد. نمونه: Ohne Stadtplan finde ich das Museum nicht. بدون نقشهٔ شهر موزه را پی…A2سفر و حملونقل
- der Stauترافیک، راهبندانخودروهای زیادی در جاده که بهسختی حرکت میکنند یا ایستادهاند. نمونه: Auf der Autobahn war eine Stunde Stau. در بزرگراه…A2زندگی روزمرهسفر و حملونقل
- der Urlaubمرخصی؛ تعطیلاتروزهای آزاد از کار، اغلب برای سفر. نمونه: Im Sommer mache ich zwei Wochen Urlaub. تابستان دو هفته مرخصی میگیرم.A2سفر و حملونقلکار و شغل
- der Wegراه، مسیرمسیری که از آن از جایی به جای دیگر میرسی. نمونه: Können Sie mir den Weg zum Rathaus zeigen? میتوانید راه شهرداری را به…A1زندگی روزمرهسفر و حملونقل
درخواست واژه